خرید بک لینک

بعضی سوال ها از بس که بدیهی به نظر می رسند، هیچ وقت ما را به صرافت پیدا کردن پاسخ شان نمی اندازند! یکی از آنها همین فلسفه عید است. چرا برای تحویل سال نو شادی می کنیم و به یکدیگر تبریک می گوییم؟ به خاطر زنده شدن طبیعت؟ تا زنده شدن را چه تعریف کنیم. گل ها در خیلی از مناطق هنوز شکوفه نزده اند و حالا حالا ها هم خبری از شکفتن آنها نیست! در خیلی جاهای دیگر در همین سرزمین خودمان هم یک ماهی از همچه تحولاتی می گذرد! اساسا چنین تحولاتی به عرض جغرافیایی و فاصله از نصف النهارین بستگی دارد و ربطی به روز یکم از ماه فروردین تقویم جلالی ندارد!

به خاطر ری شارژ شدن کارت های اعتباری زندگی مان به مدت ۳۶۵ روز دیگر؟ کی گفته؟ کی همچه قبضی را به دستمان داده؟ چه عاملی باعث شده فکر کنیم تمام روز های سال جدید را سپری خواهیم کرد؟ همین کورس های فکسنیِ چند ساعته جاده کرج خودمان را، خیلی از دوچرخه سوار ها به منزل نمی رسانند، آنوقت چطور می شود مطمئن بود به عمر دوباره؟ اتفاقاً چون نیک بنگری در همین ایام عید، به لطف جاده های پرپیچ و خم و حضرت پراید، آلات قتاله جناب عزرائیل مهیاتر است و به طبع حضرتشان پرکارتر! (رجوع کنید به آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات رانندگی در ماه های سال!)

شاید هم شادی مان به خاطر یک خروار تصمیمات و برنامه هایی است که لیست کرده ایم امسال به انجام برسانیم؟ شک ندارم اگر حافظه مان را به کار بیاندازیم خواهیم دید بیشترشان فوروارد از لیست برنامه های پارسال است که به انجام نرسیده اند!

پس این همه پایکوبی و جشن و سرور برای چیست؟ آیا آغاز یک چرخه سیصد و شصت هفتاد روزه که بارها در زندگی مان شاهد آن بوده ایم تبریک و شادمانی دارد؟!

اساسا تبریک و شادمانی در آغاز یک کار معنا ندارد. تبریک و شادمانی برای انتهای یک پروسه است. آنهم نه هر انتهایی. انتهای موفقیت آمیز و پیروزمندانه. پس با این دید اگر نگاه کنیم، مضحک به نظر می رسد که یک ایل پنجاه نفری دور یک سفره گل و گشاد جمع شوند و درحالی که نیش شان تا بناگوش باز است به هم تبریک بگویند! بابت چه؟ بابت یک سال عمر تلف شده و موهای سفیدتر شده و یک سال نزدیک تر شدن به اجل! واقعا این ها تبریک دارد؟!

قاعدتاً این چیز ها نه تنها تبریک و شادمانی ندارد که حتی مایه حسرت و اندوه هم هستند. مگر اینکه فرض کنیم همه مردم از اوقاتشان به بهترین نحو استفاده کرده اند و سالی پربار پشت سر گذاشته اند که این فرض، منطقی به نظر نمی رسد. اقلا برای ایران ما با متوسطِ هفت هشت ساعت استفاده از فضای مجازی در روز منطقی به نظر نمی رسد!

به نظر من که فلسفه عید را از اساس نفهمیده ایم و گویا چندان هم میل به فهمیدن آن نداریم! طبیعتاً اگر جشن سال نو بر پایه های منطقی و عقلی استوار باشد نباید همه در آن خوشحال باشند. چرا که این جشن، جشن از دست دادن هاست نه به دست آوردن ها! و از دست دادن تنها زمانی مایه مسرّت است که به ازایش چیز بهتری بدست آمده باشد. آیا برای ما اینگونه است؟ بعید میدانم!

به نظر من سفره عید را باید چندین ساعت پیش از تحویل سال انداخت! دورش نشست و به عوضِ دعا و استغاثه برای رفع بلا و خوشبختی در سالی که هنوز نیامده، حسابی به سالی که گذشته فکر کرد. کارها را سبک سنگین کرد، آنهارا به وجدان و انسانیت عرضه کرد و از آنها برآیند گرفت! دور چنین سفره عیدی تعداد کمی از افراد خوشحالند! خیلی کم! بیشترشان ناراحتند و حسرت زده و مغموم! چه می توان کرد؟ حساب کشی تلخ است. اما از این چرخ بیهوده و دور باطل و پایکوبی سرخوشانه، قطعاً بهتر است!

برچسب: نویسنده: سارا قربانی تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1396 ساعت: 20:28

صفحه بندی